تبليغاتX
.

.

سلاااااااااام به همه

معذرت می خوام واسه این غیبت کبری ... امروز واستون یه تست هوش آوردم

 

۱. پسر عموی شما چه نسبتی با شما دارد ؟ (g=10 m/s^2)

الف: خواهر زن

ب: پسر عموی تنی و نا تنی

ج: خواهر زن

د: خاله

ر: پسر عموی تنی

ه: برادر زن

ی: پسر عموی نا تنی

۲. از انحلال نمک طعام در آب کدام مورد تشکیل می شود ؟

الف: گچ خام

ب: دلستر هویج

ج: دلستر لیمو

د: الکل حرام

ر: گچ پخته

ه: الکل حلال

۳. What's my father's job ?

الف: President

ب: Table

ج: Window

د: Shoe

ر: W.C

ه: Black Board

ی: Another Window

۴. این شعر متعلق به کدام شاعر است و در چه سالی مرده است ؟ "اینکه خفته است در این خاک منم ... ایرجم ایرج شیرین سخنم"

الف: مریم حیدر زاده - ۸۷۹ هجری میلادی

ب: دین مارتین - قرن سوم هجری

ج: فردوسی - قرن بیست و سوم شمسی قمری

د: تورج - بعد از مرگ ایرج

ر: رودکی - در کودکی

ه: حافظ - سال بعد

ی: سعدی - پارسال

۵. با توجه به اطلاعات سوال قبل امام اول امام چندم است ؟ (Pi = 3.14)

الف: سیزدهم

ب: سوم

ج: یوزارسیف

د: اطلاعات مسیله کافی نیست

ر: هفتم

ه: دوم

ی: دو و نیم

۶. عمر بن خلدون پسر کدام مورد می تواند باشد ؟ (از اصطکاک صرف نظر شود)

الف: عمر بن مدیوم

ب: عمر بن کم

ج: عمر بن جکسون

د:  معاویه

ر:  عمر بن زیاد

ه: میخاییل

ی: عبد الله

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 19:10 توسط گاما |


 

 

بار الهي اين فراق چه طولاني گشت و دلهاي منتظر چه شبهايي به انتظار سپري کرد
اما دوستان ... مژده مژده ... که نداي يار بار ديگر بر تک تک سلولهاي اين وبلاگ جان گرفت


هيچ معلوم هس کجايين نامردا ؟؟؟ این آخرا دیگه اصن تحویل نمی گیرین سمپاد جماعت و بي وفايي ؟؟؟
اين غيبت کبري ما هم تنها به دلايل خاصي بود(!!!)وگرنه ما که يهو نميذاريم نميريم ...
حالا هم يه موضوع ... (این دفعه زیاد شلوغش نمی کنیم)

خب اول از همه عیدتون مبارک ... امیدوارم سال خوبی داشته باشید

بعدش هم اینکه ...

"بیا ۲ سمپاد" ۱ ساله شد

یه سال پيش در چنين روزهايي اولين پستو نوشتم ... از اوون روز تا الان وبلاگ پیشرفت زيادي داشته البته مي تونست خيلي بيشتر از اينا باشه ولي خب مشغله زياد اين اجازه رو نداد ... مشغله منظورم درسيه كه اونم درست نخوندم ... تعداد پستهاي من براي يك وبلاگ خيلي كمه ولي خب من سعي كردم بجاي چرت و پرت نوشتن حداقل چيزي بدرد بخور بنويسم حتي اگر شده ماهي يكبار ... به هرحال هنوز سرپاست .. نمي دونم چقدر ديگه مي تونم نگرش دارم

از همه کسایی که تا الان باهام بودن می خوام که نظرشونو در باره عملکرد ۱ ساله بیا ۲ سمپاد بگن

هدیه تولد یادتون نره

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:10 توسط گاما |


امروز که هیچ اتّفاق خاصّی نیفتاده, فقط یه کم با مامان سر امتحانا جرّ و بحث کردم, حوصله ی آسمون ریسمون کردن و جفنگ نوشتن هم ندارم,  یه راست میرم سر اصل مطلب,  از نظر من هر شب از اون شباست که به دعاها جواب میدن !!!! خلاصه ی کلام که  بیا و یه حالی بده مارو تو نتیجه امتحانای ترم اول موفق کن, خودم به جهنم, فقط مامان دیگه بهم گیر نده, باشد که رستگار شویم !! راستی خدا, یه چیزه دیگه, هیچ وقت همین نیم نگاهت رو از ما نگیر. از مال دنیا هم که همین بلاگ رو که بیشتر ندارم, کنار هم نگهمون دار کارنامه هم که سفارش نکنم دیگه, خودت بهتر میدونی!! هر گُلی بزنی به سر ما زدی, یه سری چیزای دیگه هم هست که دیگه به روم نمیارم که حالم داره از بوی جوهر این خودکاره بهم میخوره, شرمنده اینقدر شلخته دعا کردم, نه از روی یه تیکّه کلام کلیشه ای, از روی یه اعتقاد قلبی بازم میگم هر چی صلاحه خودته !!!! شب به خیر ... !!

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 20:43 توسط گاما |


اژه ای رفت ؟؟!!

مگه میشه ؟؟

کامنتا در پست پایین ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 11:37 توسط گاما


 سلام به ...

به همه کسایی که از سر تا سر دنیا خواننده وبلاگمون هستن

از اون کوچولویی که از کامپیوتر مهدکودک به اینترنت وصل میشه و به وبلاگ ما میاد

تا اون آقای ۸۷ ساله ای که قبل از چک کردن میل هاش وبلاگ ما رو باز میکنه ... !!

(البته همونطور که گفتم اینا جز اهداف بلند مدت وبلاگه هنوز به مرحله اجرا نرسیده !!)

راستی ... چه کردید با امتحانا ؟؟(چــــــــی میـــــــــــــــگی؟!)

بچه های اول دبیرستان برا خالی نبودن عریضه سوت بزنید ... !!

امتحان ریاضی

مقدمه:

زنگ ریاضی : بچه ها این یه زنگو فقط سکوت !!

تمرین ریاضی : حل کردی ؟ جون مادرت بده از رو بنویسم !

- شرمنده پاکش کن غلط حل کردم !

خب با این مقدمه ی ارائه شده حتما" درک کردین که امتحان ریاضی برا ما معنا و مفهومی بس عمیق داره !!

شبای قبل امتحان ریاضی درست مث شبای احیا می مونه ...

همه دست به دعا ... سر به سجده ... هرکی هم هرکی رو می بینه التماس دعا داره !!

چهره ها نورانیه !!یه سری رفتن امامزاده سبز بستن !!

و ...

سر جلسه:

(دانش آموزان و همکاران عزیز با ذکر صلوات آزمون آغاز شد)

صلوات که سهله ... کل قرآنو ختم میکنی شاید فرجی بشه ... !!

بعد ورقو بر میداری ...

این چیــــــه ؟؟ چی میـــــگه ؟؟ چی شد ؟؟

آثار استرس از انگشتا به اقساء نقاط بدن سرایت میکنه

نبض کند میشه ...

چشا تار میره ...

علایم حیات دوباره داره از بین میره ... !!

*******

از سر جلسه میای بیرون ... اونجاس که دیگه احساس تنهایی نمیکنی

انگار همه تو یه کلمه وحدت دارن

((عجب امتحان خوبی ، ما و تک ماده و ریاضی))

میری خونه یه گوشه میشینی و فرو میری تو فکر !!

داری غرق میشی اما هیچکی ناجی نمیشه تا با طناب نجاتت بده

و اینجاس که برخلاف همیشه تو به سراغش میری

وجــــــــدان !!

باهاش کلنجار میری آخرشم نامردی نمیکنه و ازت میپرسه

هـــدف شما از تحصیل در مرکز سمپاد چه بود ؟؟!!

۱. اومدیم دور هم شاد باشیم

۲.  خواستیم یکم ملتو اســـکل کنیم

۳.  در باز بود اومــدیم تو !!

۴.  سئوال جنبه سیاسی داره ... جواب نمیدم !!

پاسخ درست:

سئوال اشتباه است.

هـــدف را با (ح) جیـــمی مینویسند.(شایدم با (ح) مایــکل)

 

ترجیح میدم از بحث امتحان ریاضی بیام بیرون

خلاصه این امتحانا هیچ جنبه مثبتی هم که نداشته باشه

گامی بزرگ در جهت آمادگی جسمانی ما بوده

خب تو هم اگه کل مسیر خونه تا مدرسه رو پیاده می یومدی و پاهات تاول میزد   

و از بس آفتاب سوخته میشدی که ملت بت میخندیدن

اونوقت مث ما میشدی مرد زندگی !!

به قول یکی از بچه ها اینا همه مقدماته

ما داریم خودمون رو آماده میکنیم ایشاالله سال دیگه با پای پیاده  دسته جمعی بریم مرقد امام !!

 

اینم یه عکس ... وقتی هیچی واسه نوشتن تو برگه انتحان نداری از این کارا هم می کنی =>

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:39 توسط گاما |


 

سلام ...

سلام به همه بروبکس که به امید آپ شدن بلاگ شب و روز به انتظار نشستن و ما رو در راه ساختن این بلاگ "با کامنت های فراوون" راهنمایی می کنن !!  

( البته این آخری جز اهداف بلند مدت وبلاگه هنوز به مرحله اجرا نرسیده !! )

داریم کم کم به لحظات ملکوتی دادن کارنامه ماهانه مهر می رسیم ... 

البته کارنامه های میون ترم فکر بسیار هوشمندانه ای بود برای باسواد تر شدن دانش آموزان مراکز سمپاد, دولتی, نمونه, شاهد و غیره  که در صورت نشون دادن کارنامه به اولیا (نویسنده تاکید خاصی روی مادر داره) دانش آموز این چنین با رفتار اولیا روبرو میشه :

پیش فرض:

خجالت نمی کشی ؟؟؟؟ این همه زحمت می کشم یه قرون پول کارمندیمو می دم واسه ثبت نام مدرست حالا ریاضی نمره تک میاری ؟؟ گمشو برو به درسو مشقت برس کثافت آشغال عوضی نکبت گاو ███████████  

 

حالا بگذریم ...

برسیم به امتحان چند روز پیش.دبیر محترم تصمیم گرفته بودن واسه ارزش یابی یه امتحان بس خفن از درسای قبلی سال اول تا سوم راهنمایی بگیرن. ببخشید نمی تونم بگم چه امتحانی چون خیلیا می دونن من کجا می درسم و برای حفظ آبروی (ریخته) دبیر محترم از ذکر نام ایشان جدا معذوریم !! لطفا چونه نزنید  ... امتحان بین کلاس ما, اوون یکی, اوون یکی و یکی دیگه که همه هم سنیم بود. ما دبیر فوق العاده بيسوادي داریم ( البته توهين نشود به اساتيد محترم به عبارتي دور از جنابان) و ايشان در عين بيسوادي ، نهايت لطف را در حق تیزهوشا ادا نموده  و چنان سوالهاي سختي موقع امتحان از مخ و مخچه و ... محترم در مي كردن كه مسلمان و كافر به اتفاق نبينن و پدران ...( براي جلوگيري از تبعيض مذهبی از ذکر ادامه مطلب باز هم جدا معذوریم ).

 باري به هر جهت ، اينجانب هم كه عليرغم هوش و استعداد ذاتي ، مطالعه كليه دروس تکمیلی رو موكول مي كردم به دقیقه 90 به بعد و گهگاهي اگه آفتاب از يك طرفي سر مي زد در طول دوران مقدس "شب قبل" يه نيم نظري از سر لطف به كتابها و جزوات مي انداختم  ، از اونجايی كه فرصت براي مطالعه اين درس كم بود  تصميم گرفتم كه متوسل شم به روش هميشه كارگشا و به تقلب و رونويسي از بعضي از مطالب و فرمولها . خلاصه با اين تفاسير تشريف مبارك رو بردم سر جلسه.   دبیر تيز چنگال ما  مثل لاشخور  در پي گوشت مردار در آسمان لاجوردي پرواز مي کرد و اطراف دانش آموزا مي چرخيد، شايد كه دري به تخته بخوره و كسي پيدا شه كه بتونه برگه اي هر چند ناچيز از اون بگيره و حالشو ببره !!

سر جلسه امتحان، وقتي چشمم به سوالها افتاد سرم به دوراني افتاد عجيب.  دستم سست شد ... کم کم علایم حیات از بین رفت !!!

قبل از همه ي اين احوالات متذكر بشم كه معمولا روش تقلب من به اين صورت بود كه یه برگه نیمه کوچیکو در مکان های مختلف به صورت کاملا نا محسوس مخفی می کردم (والله اولین بارم بود). داشتم مي عرضيدم كه با ديدن سوالها وحشت نموده شدم و طوري دست و پاهامو گم نمودم كه در اون لحظه ي وحشت، به چيزي جز پاسخ سوالها فكر نمي كردم. پس، دست به دامن برگه ی تقلب شدم و با اينكه سايه اي هيولايي رو بالاي سرم مي احساسيدم، به حدي گيج و دست پاچه بودم كه وقعي ننهاده و همچنان نا اميدانه به دنبال كورسويي از اميد مي جستيدم. تا اينكه اون سايه خيلي خيلي بهم نزديك گرديد و يكهو به خود شريفم اومدم. سريع برگه رو پنهان نموده (برگه رو روی میز زیر جامدادی به صورت کاملا نا محسوس چشبونده بودم) و عين يه بچه خوب سر جام نشستم. اما لاشخور مورد نظر با چشمهايي كه برق موفقيت از اون ساطع بود خودش رو بالا سرم رسوند  من هم با كلي قيافه حق به جانب بي تفاوت بهش نگريستم.  اون هم با اطمينان ورقه هاي سوال و جواب رو بلند كرد و چون خيطي خورد و دماغش سوزانيده شد با خشم غرش كرد : " جيبهاتو خالي كن "  ( تو رو خدا فقط فكر كنيد ... !!) منهم داخل جيبم رو واسش خالي كردم : چندين دستمال كاغذي فيني، و چند تا خنزر پنزر ديگه، يه ورقه بزرگ A4 كه شامل جزوه دبیر بود و قبل از حضور در کلاس در حال مطالعه از اون برگه بودم و بعد آنرا به 8 تاي مساوي تبديل كرده و اندرون جيب مبارك گذاشته بودم. اين دبیر محترم هم چون چيز ارزشمند ديگه اي نيابيد، ورقه رو از من گرفت و و بعد از سعي بسيار در جهت گشودن آن، همراه با برگه سوال امتحان كه شايد دو سه خطي بيشتر ننوشته بودم، رفت و با نا اميدي ورقه رو  نگا کرد شايد كه جوابها با محتويات ورقه همخوني داشته و من رو متهم كنه ( تو رو خدا فقط فكر كنيد كه اين دبیر چه فكري پيش خودش كرده و ورقه اي رو هزار با تا خورده رو با سختي وا كرده و ادعا ميكنه كه من از روش تقلب كردم و فكر نكرده من در اون فرصت كم، كي تا كردمش و مجدد گذاشتمش توي جيبم !!) اما زهي خيال باطل و ايشون با بوي شديدتري از سوختگي من ر و ترك كرد و شروع كرد به قدم زدن در کلاس بي در و پيكر .

 من هم به خاطر اينكه لجش رو در بيارم، شروع به انجام حركات موزون مشكوك كردم. كه اين مسئله باز موجب به تحريك ايشون شد. نتيجه اينكه دوباره اومد سراغم و غريد : " زود از جات پاشو" منهم با حالت ريلكس از جام پا شدم اما، چشمتون روزگار بد نبينه ... بلند شدن من همانا و يك عدد كاغذ از طرف من پرواز كنان به سمت زمين سقوط كردن همان. مي تونم حدس بزنم كه در اون لحظه چه رنگي شده بودم !! ولي  خدا خودش مي دونه كه چنان شيرجه اي اين بشر به طرف اون ورقه زد، كه اگه در مسابقات شيرجه المپيك  شركت مي كرد، اگه اول نمي شد، مقام دومي رو شاخش بود.(شاید هم پارالمپیک)  تا اون موقعي كه دستش به اون ورقه برسه، روح من هزار بار از جسم شريفم پروازيد. نمي دونيد اون چشماي نازش (عق) چه برقي مي زد وقتي كه اون ورقه رو از روي زمين ورداشت.

چشمهاي غمگينم  در حال فرار از حدقه بود و قلب رئوفم داشت از سينه بيرون مي پريد.

كه در همين حال كارت عضویت تو انجمن رو كه موقع بلند شدنم از روي صندلي سر خورده بود در دست دبیر ديدم. آي خيط ...  اگه بدونيد چه كيفي كردم وقتي مجدد بوهايي به دماغم خورد پس با عصبانيت به چشمهاي نازش ( بازم عق) زل زدم و طلبكارانه غرشيدم : " حالا اجازه میدین امتحانم رو بدم ؟؟  "گرچه اون مستر هم كم نياورد و گفت بشين امتحانت رو بده و شلوغ بازي در نيار ." ضمن اينكه تا پايان امتحان باز سري به ورقه مذكور زدم ( گرچه همه ش بي فايده بود ...) در دل رئوفم نقشه اي براش كشيدم توپ. بعد از خروج از جلسه، كلي دنبال ورقه مذكور گرديدم، اما در كمال تعجب پيداش نكردم. خيلي متعجب گرديده بودم . يعني ورقه كجا بود ؟؟

 دلم خيلي بيشتر از خنك شد. تا تونستم چقلي اين بشر رو كردم و زير آبش رو زدم . بعد هم شادان و خندان زدم بيرون. ولي ديدم با هر گام مباركم صداي خش خشي به گوش مي رسه ؟؟! متعجب به اطراف نظري كردم و ديدم اي دل غافل !! برگه تقلب خيلي تابلو چسبيده به انتهاي شلوارم و من در كمال خونسردي دارم اون رو روي زمين دنبال خودم مي كشونمش ... واقعا شانس آوردم كه كسي رويت ننمودش ...

راستي ... امتحانم رو هم 11 شدم. یعنی نفر 2وم کلاس !! (عجب کلاسی داریم "ما" !!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:8 توسط گاما |


سلام به بروبکس ... بنده بزرگترین تصمیم عمرم رو گرفتم !!!

از اوونجایی که مقاله های زیر خاکی "نگاهی به نسبیت"

اصن طرفدار نداشت  و همون چندایی که داشت هم دیگه

دیده نمیشن (!) به کل جمعشون کردم   ... هر چند که هنوز

چند تا دیگه مونده بود ... اگه اشتباه نکنم "نگاهی به نسبیت ۳۲" آخریشه !!

گفتم که فقط چند تا مونده !!  (حالا از چی بنویسم؟؟ )

دیگه اگه تمنا هم کنید مقاله های نسبیت رو ادامه نمی دم

چون تو این مدت ضد حال زیاد خوردم !! ... انواع انتقاد پیشنهاد پسنهاد میان نهاد و غیره

با آغوشی باز پذیرفته میشه !! (واسه موضوع بلاگ)

زیر سایه سمپاد خوش باشید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مه بانگ

کل عالم را می شود محصول فضا - زمان خمیده تلقی کرد. فضا - زمان خمیده شبیه به سطح بادکنک است. موقع باد شدن بادکنکی که سطح آن نقش خال خال داشته باشد خال ها پیوسته از هم دورتر می شوند - به نظر می رسد ما در سطح بادکنک چهار بعدی به سر می بریم که در حال انبساط است. می توانیم با تلسکوپ هامان ببینیم که کهکشان ها در همه جهات در حال دور شدن از ما هستند و هر چه دورتر می شوند سرعتشان افزایش می یابد.

سیاه چاله ها

اگر چگالی ستاره ای در اثر انباشتگی ماده فوق العاده زیاد شود گرانش آن ستاره شکافی در فضا - زمان ایجاد می کند. نتیجه این رویداد یک سیاه چاله است: جسمی که حتی نور هم نمی تواند از آن فرار کند. تا کنون صد ها سیاه چاله شناسایی شده اند که به نظر می رسد بسیاری از آن ها در مراکز کهکشان ها واقع شده باشند.

کرمچاله ها

اینشتین و ناتان روزن مفهوم کرمچاله را مطرح کردند که ممکن است راهی برای وصول به طرف دیگر سیاه چاله باشد. اینشتین گمان نمی کرد کسی بتواند از این "پل" عبور کند چون هیچ کس نمی تواند از نیرو های شدید گرانشی جان سالم به سر ببرد. (از آن به بعد پاسخ هایی برای معادلات میدان اینشتین پیدا شده اند حاکی از اینکه شاید سفر از طریق کرمچاله ها ممکن باشد اما هنوز بحث و جدل در این موارد ادامه دارد !!)

ایراد اینشتین بر مکانیک کوانتمی

اینشتین البته ناراحت بود از اینکه پای احتمالات به فیزیک باز شود اما نقد های او بر نظریه کوانتومی پایه های این نظریه را بسیار مستحکم کرد. اروین شرودینگرو فیزیکدان آلمانی یک آزمایش ذهنی مطرح کرد که در آن رویداد احتمالاتی ( واپاشی یک اتم ) تعیین کننده مرگ یا زندگی گربه ای است که در یک جعبه سر پوشیده محبوس شده است. بنا به نظریه کوانتومی تا وقتی در جعبه را باز نکرده باشیم نمی دانیم که گربه در کدام حالت است. قبل از گشودن جعبه وضعیت گربه با مجموع احتمال های زنده ماندن و مردن توصیف می شود که اینشتین می پنداشت چنین چیزی بی معناست. اگر چه فیزیک کوانتومی تا کنون از پس آزمون های بسیاری بر آمده است فیزیک دان ها هنوز هم گاه گاهی در باره گربه مشعور شرودینگر حرف هایی دارند.

نظریه وحدت یافته

بزرگترین میراث بر جای مانده از کار های اینشتین شاید نظریه میدان محدت یافته باشد که او می خواست نظریه واحد منسجمی باشد که همه قوانین طبیعت را در بر می گیرد. اینشتین سی سال آخر عمرش را صرف جست و جوی این نظریه کرد !!

اما تا زمان مرگ اینشتین چندان معلوماتی از نیروی هسته ای به دست نیامده بود و بنابراین او برای حل معمای جورچین اش یک قطعه بزرگ کم داشت. امروز محتمل ترین نامزد وحدت بخشی به نیرو های طبیعت نظریه ریسمان است.

دو ستون عظیم فیزیک جدید

- نسبیت و نظری کوانتومی -

شاید سر انجام در قالب نظریه ی

میدان واحدی )که چکیده تمام

معلومات فیزیک خواهد بود( با

هم تلفیق شوند. اینشتین معتقد

بود که با چنین نظریه ای می شود

سر از کار آفرینش در آورد !!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 21:35 توسط گاما |


سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان ، آنچه که همه به دنبالشند و هیچ کس به دنبال آن نیست . سازمانی برای همه کس و هیچ کس.

سازمان محترم سمپاد پیش از تصویب اساسنامه تنها مربوط میشد به دو مرکز آموزش تیزهوشان در تهران و تحت نظر دفتر کودکان استثنایی!!!(مردم در آن زمان فرق مستعد یا تیزهوش با استثنایی را نمی دانستند) تا اینکه در سال ۱۳۶۶ بالاخره این ویروس مهلک جایگاه مستقل خودش را یافت و در تهران شروع به تکثیر کرد. ( چون در آن موقع فقط در تهران دانش آموز مستعد و تیزهوش پیدا میشد، پس جای امیدواری بود که این ویروس به زودی تکثیر نشود!) تکثیر این ویروس نه تنها با زاد و ولد بلکه با تخم گذاری نیز همراه بود. حتی چند مورد دیده شده که این ویروس از طریق گرده افشانی هم تکثیر شده است و رکورد دار تکثیر بود که تا سال ۱۳۸۴ پس از مورخ ۳ تیر این رکورد شکسته شد و در جایگاه دوم قرار گرفت...

جواد اژه ای رئیس هیئت امنای سازمان شد و هیچ کس نفهمید که چرا؟؟؟ و چرا جواد اژه ای همچنان حواد اژه ایست و تغییر نمی کند؟ و چرا هیچ کس نظری درباره ی ریاست او نمی دهد؟ و چرا او سمپاد را دو دستی چسبیده؟ و چرا هر روز بر ایشان افزوده می شود؟و چرا نظر سمپادیها درباره ریاست مهم نیست؟ و چرا و چرا و چرا؟ و هزاران چرای دیگر... که هیچ وقت پاسخی به آنها داده نشد...

سمپاد آغاز شد...سمپاد تکثیر شد...سمپاد تنها نتوانست از ایران خارج شود چون کشورهای دیگر آنتی ویروس سمپاد داشتند... هیچ استانی بی سمپاد نماند...همه تب سمپاد گرفتند...اما جواد فهمید که یک جای کار سمپاد می لنگد:

-دست تنها نخواهم توانست حال کنم و حال ندارم این همه مرکز زیر نظر داشته باشم. آخر من هم زن و زندگی دارم. علاوه بر این من یک شیخ نیز می باشم. من خیلی کار دارم و حوصله ندارم. امتیازش کافیست!

در نتیجه........................................

در اسفند ماه ۱۳۷۹با تصویب قانون تجمیع از سوی شورای عالی تغییراتی در ساختار سمپاد پدید آمد و سازمان اختیار مدارس تحت پوشش خود را تا حدودی در شهرستان ها به سازمان آموزش و پرورش استان واگذار کرد و رئیس سازمان بر اساس اجازه نامه وزیر تنها بر مدارس تهران مدیریت می کند. جواد آزاد شده بود! حال می توانست راحت با زن و فرزندش زندگی و یک شیخ باقی بماند!!!!!!!

سمپاد تکثیر شد. در مراحل آخر تکثیر والدین پدر فرزندان را در آوردند. قرار شد با آزمون تستی مستعدین را کشف کنند. معدل ۱۹ به بالاها کف کرده بودند. این کلاس تقویتی اون کلاس تقویتی ، این کلاس تست ، اون کلاس تست ، فلان استاد، بلان استاد، کسی که هوش و پول را با هم ندارد! احتمالا هوش، خلاقیت و پیشرفت مواد این آزمون هستند، آن هم یک آزمون تستی!!! 

پیوست شماره ۱ : کشف عادلانه و صحیح استعدادها و آموزش کاملا درست و حرفه ای به این استعدادها

 ۵۰۰۰ نفر استعداد واقعی کشف شدند. آخر یک آزمون تستی روشی صحیح برای این کار می باشد. کسی که شانسی نمی زند؟ کسی هم که خانه ای را از روی استرس اشتباه پر نمی کند؟ راه دیگری برای شناسایی استعدادها نیست! عمرا بتوان مثلا در طی دوران تحصیل در دبستان و  یا از طریق ارزیابی سوابق و معیارهای موجود دانش آموز مستعد و تیزهوش شناسایی شود.

اما شیرزاد عبداللهی، کارشناس آموزش و پرورش آزمون تستی را عادلانه ترین نوع گزینش می داند و در جواب به این طعنه می گوید:

- اگر بخواهیم بر اساس سوابق تحصیلی انتخاب کنیم باز هم پارتی بازی و اعمال نظرهای شخصی در آن دخالت داده می شوند. شاید تست بهترین روش نباشد اما عادلانه ترین روش است که در آن دانش آموزان در شرایط برابر مورد سنجش قرار می گیرند!!!درست است که آزمون تستی متکی به حافظه بوده و یکی از ایرادهای آن ضعف خلاقیت است ولی در میان روش های دیگر این امتحان دقیق تری است.

از آنجا که ایشان دارای اطلاعات عمومی بالایی می باشند و  به خودشان و بقیه اعضای آموزش و پرورش و سمپاد و ... شک دارند و هیچ مدیریتی این وسط نیست ما هم این روش را در این مملکت گل و بلبل ناچار عادلانه ترین روش اعلام می کنیم!

این کارشناس خبره یک بار یک حرف راست در زندگیش زد... مدارس راهنمایی و دبیرستان سمپاد درس هایی را در حد علوم دانشگاه می خوانند. او می پرسد: (ما هم می پرسیم!!!!!!!!!!!)

- چه نیازی است که جوان های مقطع راهنمایی و دبیرستان دروس بالاتر از سطح خود را بدانند؟

او معتقد است سطح بالای دروس این دانش آموزان را از سن نوجوانی دور می کند و بیش از آنکه زندگی کنند درگیر درس می شوند.

اما وخامت اوضاع خیلی بیشتر از این حرف هاست!!! سمپاد آموزش می دهد و در ذهن ما تند تند می چپاند و ما طوطی وار می خوانیم. کلی خوشحالیم و احساس می کنیم خبریست و آپولو هوا کردیم فلان مسئله را حل کردیم ولی نمی دانیم که ما با این همه دانایی هیچ نمی دانیم!!!!!!!! چه مسئله هایی رو که حل نمی کنی و خودت نفهمیدی که کتاب مبتکران را قورت دادی چون داشتی مسئله حل می کردی! خود را در اتاق حبس می کنی تا بتونی آدنین و سیتوزین و گوانین و ... رو از تروریست و فاشیست و صهیونیست تفکیک کنی! چه جالب که تو می توانی حل کنی اما نمی توانی از آنها استفاده کنی. در زندگی ، در کار و هر جای دیگر. این یعنی ساختن یک مغز پر اما خالی و روحی زخمی و خسته و جسمی آزرده از دانش و آگاهی...

 پیوست شماره ۲ :  دوران شمار یک سمپادی

راهنمایی : خرخونی به حد اعلی و ۲۰ و هیچ کس نتوانست فرق خرخونی و تیزهوشی را بفهمد.

دبیرستان سالهای اول دوم و سوم زنگ های دروس تخصصی: در حیاط یا در کلاس نشسته دست می زنی و شعر می خوانی و معلم نداری یا اگر داری ۶ در میان می آید و تو کلی چیز یاد می گیری.

دبیرستان سالهای اول دوم و سوم زنگ های دروس عمومی : یا در حال چرت زدن یا در حال خواندن برای امتحان زنگ بعد یا در کف خراب کردن امتحان زنگ قبل یا در استرس امتحان ریاضی تکمیلی فردا که دبیرش زیر پوستی میومد سر کلاس... یا تو فکر یه استاد که میگن پروازیه ولی اهله شهر خودتونه و وقتی هوا گرمه پیداش نمیشه......

پیش دانشگاهی : از شهریور از ساعت ۶ صبح یه وقتایی تا ۹ شب ... کارت از خرزنی گذشته شده سگ زنی... یه پایه ضعیف با یه عالمه مطلب با یه ذهن خسته پشت نیمکت و یه کلاس در بسته یه استاد که مثل خر تو گل گیر کرده که چجوری یه درس سال اول دبیرستان رو به تو حالی کنه؟

کنکور: یه استرس وحشتناک... یه نگرانی از اینکه نکنه فلانی قبول بشه من نشم آبروم بره... یه ذهن پر از افکار در هم و برهم... یه برگه سوال... یه پاسخنامه... با یه مداد که دلت می خواد بشکونیش...شاید فکرهای بد هم به کلت بزنه... 

ویژه نامه پیک سنجش (قبولی های کنکور) : درصد قبولی مدارس سمپاد هر سال پایین تر می آید ... (امسال که واقعا آبرو ریزی بود) دنبال اسم خودت که آبیاری گیاهان دریایی کویر لوت قبول شدی... نمیری...خدا داده پیام نور و علمی کاربردی ...

   حرف آخر    

استعداد ها سرکوب شدند... مدارس عادی و نمونه موفق شدند...همه چی به ضرر ما و و ما تازه می فهمیم چه کرده ایم ... و وقتی که فهمیدیم باز هم بی صدا می نشینیم به امید اینکه یک روز یک منجی بیاید ... ما خود چلاق بوده و کر و لال و کور و کچل می باشیم نمی توانیم.

پس همچنان می نشینیم و منتظر می شویم اگر فریادی هم از گوشه و کناری بر آمد صبر می کنیم تا خفه شود و به صدای خود به صدای او جان نمی دهیم. شاید هر روز آمار خودکشی سمپادی ها بالاتر رود......... می نشینیم.......................


پی نوشت : توی قسمت دوران شمار یک سمپادی منظورم با همه نبود . کسانی هم بودند که واقعا موفق شدند. انکار نمی کنیم. سمپاد برای خیلی ها پل پیشرفت بوده. اما منظور من بیشتر با کسایی بود که اگر سمپاد نمیومدند مسیر زندگیشون بهتر از الان بود. کسایی که امیدشونو از دست دادند منزوی شدند و حتی دست به خودکشی زدند... سمپاد اگر استعدادهای درخشان رو شناسایی کرد باید بتونه اونا رو پرورش هم بده... خودشو می بازونه یا واقعا می بازه؟ شاید بردن اون باختی باشه برای ما....

 

کف کرده نوشت: شایعاتی هست مبنی بر اینکه اژه ای عوض شده و دیگه رئیس نیست. اما من باورم نمیشه. تحقیق می کنم راجع بهش یه پست میدم. اگه شما هم چیزی می دونین بگین لطفا....

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 21:30 توسط گاما |


قبول شدم

... همین !! 

  

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:50 توسط گاما |


السلام علیک یا دوستان و بکس نیمه محترم سمپاد اینجا و اوونجا

از اوونجایی که همتون خبر دارین ... شاید هم ندارین امروز امتحان داشتیم ... اگه خدا قبول کنه این دیگه مرحله آخرش بود !! ...                                                                                                           

ما خیلی ماهیم, از ماه هم ماه تریم, یه چیزی تو مایه های ماهیتابه ... یعنی ماهی که همیشه می تابه !! ماهیم از همه نظر که فکر کنید ... از همه مهمتر ماهیم از نظر "تضعیف روحیه" ... اوون هم به طور تخصصی و فوق حرفه ای !! ... ساعت 9 امتحان شروع می شد ... همه ی بکس از 7 تو حوزه ( حوضه ؟؟ ) زدیم وسط حیاط رفتیم تو عمق خنده و دست ... حالی کردیم ... اساسی !! 

 

 تازه نکته اینجاس که به جهانیان (حضار محترم در هموجا ) ثابت کردیم که سمپادی ایم ... این یعنی چی ؟؟

یعنی تا ما هستیم شما هیچ غلطی نمی تونین بکنین !!

دیگه ... دیگه ... گذشت و رفتیم تو سالن امتحان !! ...

- آقا/خانم (فعلا مجهول) فلانی ؟؟

- نخیر در بعدی رو بزنین !! ( این تیکه رو خیلی بد اوومدم ... ولی دیگه استرس امتحان نذاشت چیزه دیگه ایی بگم)

برگه رو کوبوند رو صندلیم ... یه مدادو پاکن با آرم سمپاد هم بغلش !! (خیلی با اینا حال می کنم)

یه نفر : بسم الله الرحمن ..... (از این چیزا) ...

Pager : دفترچه شما شامل 45 سوال علوم و ریاضی ... مهلت پاسخ گویی 100 دقیقه ... با نام و یاد خدا آغاز می کنم !!

... ای خدا ... دفترچه رو که باز کردم 1000 تا امواتم رو روبروم دیدم !!                                                 

: تیر آهنی را از روبرو ...... سونامی ...... تعدادی مورچه در سطح یک متری ...... هیپوفیز و تیرویید که از بدترین سوالا بود ...... 2 ساختمون یه شکل عایق شده ...... و ...... و ...... از این جور مذخرفا !!            سوالا اصلا منطق نداشت, روابط علی و معلول نداشت, سوسپانسیون نداشت, نوستالوژی نداشت, فرماسیون نداشت, فونداسیون هم نداشت, از نظر ریخت شناسی هم که دیگه نگو, مرده شور ریختهشو ببرن ... تیپ سوالا هم واسه عهد دقیانوس قرن 24 بود !! (یکی نیست بگه مگه تو سمپاد منطق و علی و معلول هم وجود داره ؟؟)

حالا ما به بزرگی خودمون می بخشیمشون البته فقط تا زمان اعلام نتایج که اون هم خودش 2 حالت داره !!

خودمونیمااااا به همه گفتم نذرراشونو پس بگیرن !! اعتراف می کنم فقط به امید سهمیه 3 سال راهنمایی ام ...

پ.ن 1: نابغه که شاخ و دم نداره !! (مثلا خود من)

پ.ن 2: اوون 2 حالتی که گفتم که یادتونه ؟؟ قبول بشم یا نشم => فراموش نکنید "من اسمم رو در سمپاد جاودانه کردم" !!

به امید قبولی همه بکس ... زیر سایه سمپاد خوش باشید !!

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:27 توسط گاما |